قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
701
درة التاج ( فارسى )
هاضمه باشد جون تلطيف غليظ ، و تكثيف رقيق ، و امثال آن . و اثر غاذيه احالتست ، و تشبيه ، و الصاق . قوّت ثانيه ناميه است ، و آن قوّتيست كى ايجاب زيادت كند در اجزاء مغتذى - بر نسبتى طبيعى - محفوظ در اقطار - تا به تمام نشو رسذ . و بأين قيود زيادات صناعى خارج شد ، و آنج جون ورم و سمن باشد . و گاه باشد كى - اسمان را بيابند با سقوط قوّت ناميه ، جنانك در حق بير . و گاه باشد [ كه ] هزال را با نموّ يابند - جنانك در صبىّ . و گاه باشد كى ناميه غاذيه باشد ، جه هر دو تحصيل غذا مىكنند ، و الصاق آن ، و تشبيه آن . - پس اگر اين افعال به قدر ما يتحلّل باشد آن اغتذا بوذ ، و اگر زائد باشد نموّ بوذ ، الّا آنك در ابتدا قوىّ باشد جدّا ، و مادّه مطيع ، پس وافى باشد بإيراد مثل و زيادت ، و بعد از آن ضعيف شوذ - و قوىّ نباشد الّا بر ايراد مثل فقط . قوّت ثالثه مولّده است و آن قوّتيست كى [ ا ] فادت تخليق بزر كند و تطبيع او ، و افادت اجزاء [ او را ] هيئاتى كى مناسب اجزاء باشند - از آنها كى صالح باشند مبدئيت شخصى ديگر را از نوع او ، يا از جنس او . و اين در انسان و ( در ) بسيار از حيوان بجذب دم باشد بأنثيين از اعضا و قبول آثارى كى متعلّق است بتوليد ، - پس متغيّر [ شود ] تغيّرى كى معدّ حصول صورت نطفه باشد در آن ، آنگاه لاحق او شوذ عفونتى كى مادّهء تركيبى را معدّ خلع صورتى - و لبس ديگرى كند . و جون نفس متعلّق شوذ به آن تابع نفس شود مزاجى ديگر - غير آنك در مادّه بوذ ، كى مادّه را معدّ قبول آثار نفس كند . و مولّده منقسم مىشوذ به دو نوع . آنج فصل جزئى از غذا كند بعد از هضم تامّ تا مبدأ شخصى ديگر گردذ از نوع او - يا جنس او . و آنج افادت كند بعد از استحالت او صور را ، و قوى و اعراضى كى حاصل باشد آن